?>?>?>

هر شب عده ای چشم به راه مردی هستند که بیاید تا آشیانشان پرنورتر شود مردی که هر شب طنین صدای مقتدرانه پاهایش در کوچه ، انسان را به بودن امیدوار می کند . بله آن مرد مهربان کسی جز پدر نیست . شخصی که در دردهای روزگار ، پشتیبان همسر و فزرندانش است و شاید به همین دلیل نام پدر بر او نهاده اند . من تو را تا بیکرانها ، تا آسمانها ، تا کهکشانها دوست دارم .

دلم می خواد تو این چند خط از زحماتت تشکر کنم . ولی نمی دونم باید از کدوم رنجها و زحماتت شروع کنم . شاید باید از قدم زدن هایت در اتاق انتظار بیمارستان شروع کنم ... از اون لبخند دوست داشتنی ات بگویم ، یا از اون مرواریدهای درخشان اشک شوقت که مژده پدر شدن را به صورت مردانه ات هدیه می داد یا نه شاید باید از اولین نگاه پدرانه ات از پشت آن شیشه شفاف اتاق کودک که با شوق برام دست تکون می دادی ، خوب می دونستی که با همان نگاه اول می شناسمت . اگه بشه از شب بی خوابیها و دیر رسیدن سرکار و غرولند رئیست گذشت که تازه این اول راه بود ، چند وقت بعد کفشهای آهنی به پا کردی و داروخانه به داروخانه به دنبال کمک غذاها و شیرخشک های مختلف برایم گشتی که مبادا ویتامین بدن بچه تون کم و زیاد بشه و نکنه بچتون سوء تغذیه بگیره باید خودت یادت باشه اولین کلامی که گفتم ذوقت دلنشین بود و خنده ات زیبا ، آری روزها زمزمه کردید تا من بگویم بابا..

و اینک در گذر زمان که موهایت رو به سفیدی می گراید و چین و چروک خستگی بر پیشانی ات نقش بسته ، به خاطر من به کجاها که نرفتی و چه سختی هایی کشیدی و در همه حال حمایتم کردی ...

و دریغ از انتظار و توقع یک تشکر کوتاه از سوی من ... امیدوارم به لطف خدا و دعای خیر شما و مادر عزیزم که زحماتتان را غیر قابل جبران میدانم ...سلامت باشید و  فقط می گویم دوستتان دارم . دعای خیر شماست که در سختی ها و مشکلات ، مانند یک نیروی غیبی به کمکم آمده .......  و به کمکم خواهد آمد .....آرزومندم آنقدر توانایی داشته باشم که بتوانم قدری از زحماتت را جبران نمایم ....

 

دوستتان دارم ..................

فرزند شرمنده شما

مهران