خدا کند که بیایی?>?>?>

 

مهدی جان هر جمعه برای ظهورت ندبه میخوانیم و بعد از هر صلوات ،‍‍‍‍‍‍‍ ظهورت را تعجیل میخواهیم ، هر نیمه شعبان آذین میبندیم و شادی میکنیم از تولدت ، گویا این همان روزی است که می آیی ولی آنروز نیز میگذرد و ....

ما منتظر واقعی نیستیم و مشکل از ماست و کم ظرفیتی ما که همه جا کار دستمان میداده‌ ، این بار نیز برای ظهور تو ، سد راهی شده ...

قصور همیشه از ماست و ما نیز از زمانه بد این قصور را به گردن آویخته ایم ...

 

حال عجیبی دارم ... یه جور درموندگی ... یه جور سردر گمی، چشم براه،  دلتنگ ، با دستهایی تهی تر از تهی ، هر بار اولین نفری بودم که عید رو تبریک می گفتم...با کلی ذوق و شوق از اینکه تونستم کلمات رو کنار هم بذارم تا نشون بدم هنوز پیوند دلم و زبونم و قلمم گسسته نشده  .هنوز این سه تا رفیقهای بی رقیبن که هیچ کی به گردشون هم نمی رسه

 

نمی رسه

اما حالا......از دو روز پیش دلتنگی امونم رو بریده ... دو روزه دارم فکر می کنم منی که حرفام با مولام مثنوی هفتاد من کاغذه ... چی بگم که عین ِ حرف دلم باشه یا حداقل شبیه ِ دلم باشه؟ با کدوم تبریک می تونم احساس ِ دلم رو بگم ؟ یا کدوم جمله بیقراری های انتظار را می تونه در خودش تحمل کنه؟

خدایا همه عیدها قشنگن اما امروز با همه روزها فرق می کنه. این عید برای ما یه بوی دیگه ای داره  این عید برای مولایی که در کنار خودمون زندگی می کنه. هیچ عیدی بوی دلتنگی نمی ده.جشنی که مهمونها منتظر صاحب جشن باشن و مدام ساعت های عمرشون رو نگاه کنن .... کاش می شد تا خدا فریاد زد.....ه

امروز تولد بهترین کس زندگیمه.... خدایا من با دست خالی ، بی کادوی تولد کجا برم؟

 

 

 

عشق  تو  در  تار  و  پودم  لانه  کرده                جست وجوی تو مرا آواره کرده هر  مکانی  بشنوم  بوده  به  راهت                   با سر آیم تا ببوسم جای پایت

هر  زمان و هر مکان ذکر لب من نام تو              آشیان مرغ یاد من فقط بر بام تو

من  نگویم که بیایی یا کنی دعوت مرا                  شاد گردم، گر کنم در خواب هم رؤیت تو را

گر  نگاه  تو  بیفتد  بر سیاه روی  من             غصه برگردد ز من، شادی بیاید سوی من

ترسم آن روزی بیایی کز فراقت مرده ام                   یا به قدری در گناهم کز رخت شرمنده ام

کارِ ِ من هر شب شده توبه به درگاه اله           که  اگر فردا  بیایی  پاک باشم از گناه

شست و شویی می کنم هر شب دو چشمم را به اشک                  به امید انکه خواهی زد

کی غلامی و گدایی افتخار است و غرور        جز نشان بندگی تو که می آرد سرور

در زمانی که رهایی هر کجا باشد شعار                           در اسیری ِ تو بودن باشدم بس افتخار

پس  بیا  و  رخ  نما بر دشمنان  و  جاهلان     که فقط ارباب باشد پشتیبان بندگان

 

 

مهدی جان بیا و شب هجران سحر کن .....

 

بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین