حکایت مدیریتی 1

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ... دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که «پوکی جانسون» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (ا از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!!

شرح حکایت
1- بیشتر مسائلی که عجیب و ناشناخته به نظر می رسند علت های پیچیده و ناشناخته ندارند.
2- نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه چقدر منظم است. شاید این نظم و وقت شناسی به خاطر نظارت و حساسیت مدیریت مربوطه باشد.
3- مدیران مربوط به آموزش نیروی انسانی بیمارستان، آموزش لازم را به نیروی انسانی نداده اند.

/ 2 نظر / 5 بازدید
علیرضا

مهران عزیز از روزی که برایم کامنت گذاشتی امروز موفق به دیدن مطلب شدم البته سر زده بودم اما مطلب باز نمی شد و فقط خط اول را می دیدم. اما موافقم اکثر موضوعات پیرامون ما موضوعات پیچیده ای نیستند بلکه کلید راحتی دارند که باید کلید را بیابیم. نظم و انظبات کارگر موقت نیز ستودنی است. اما نظارت بر کار در اینجا جای سوال دارد؟ می شد با کمی نظارت بیشتر و موثر تر دلیل اولیه را یافت اما برای یافتن و حل دلیل ریشه ای باید مطالعه بیشتری داشت. موضوع خوبی بود همه چیز اونقدرها که ما فکر می کنیم سخت نیستند. عنوان برترین وبلاگ رو هم بهت تبریک می گم. در دسترس باش.

mahdie

سلام متنایی که گذاشتید فوق العاده است.