ماجراهای مدیریتی

پنج آدمخوار در یک شرکت استخدام شدند.

هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا
حقوق خوبی می‌گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که
دوست داشتید بخورید، بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید".

آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند.

چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می‌دانم که شما خیلی سخت کار
می‌کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافتچی‌های ما ناپدید شده است.
کسی از شما می‌داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟"

آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.

بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید:

" کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"

یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت:

"ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه‌ها را خوردیم و
هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!

از این به بعد لطفاً افرادی را که کارهای کلیدی می‌کنند نخورید"...


/ 7 نظر / 4 بازدید
ساحل

سلام.داستان خیلی جالبی بود. [گل] " هیچوقت خودت را برای کسی شرح نده، کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد و کسی که تو را دوست ندارد، آن را باور نخواهد کرد. " با این جمله هم خیلی خیلی موافقم . سربلند باشید

سلام اقای قلعه نوعی

سلام اقای قلعه نوعی بابت زحمات بی دریغتون بسیار ممنون بنده یکی از دوستان آقای مهندس جعفری و جناب دکتر نیک فرجام هستم حتما ایشان را میشناسید در سایت مقالات د انشجویی قرار است که یک همکاری گروهی توسط شما و جند تن از اساتید برتر در صورت صلاحدید همکاری کنیم و به عنوان مدیر سایت شروع به فعالیت کنید که یک منبع بسیار عظیم در خوصوص رشته ایمنی صنعتی در محیط مجازی شده باشیم لطفا نظر ارزشمندتان را حتما برایمان ارسال فرماید با تشکر

آقای مهندس مارا فراموش کردی

Red eye New York

سلام مهندس.خوبی؟اگه مایل به تبادل لینک هستی منو لینک کن و خبر بده تا لینکت کنم.دستت درد نکنه

شهرام

خیلی خوب بود کلی خندیدم

اتی

جالب بود حقیقتی تلخ که هیچکس دلش نمی خواد باورش کنه! سپاس از زحماتتون

شقایق

واقعا قشنگ بود... خیلی خوشم اومد![نیشخند]